مرگ خاموش !!!!!!!!

کنچیوا 

به همه رفقای که منو تو این مدت همراهی کردید ( نمی‌خوام از بلاگفا برم ) اگه دیده باشید جمهوری اسلامی یه قانون گذاشته که سی بند هستش و توی اون گفته شده که تمام اپلیکیشن هایی که با اینترنت کار میکنند مسدود میشه , یجورایی مثل مرگ خاموش میمونه , می‌خوام بگم که این اتفاق امروز یا فردا نیست مال یکی دو سال دیگس پس من تا آخرین روزی که اینترنت وصل هست منم هستم لطفاً همراهیم کنید ممنون از شما کسایی که پست های منو میبیند و دنبال میکنید ممنونم

سایونارا

 

بیوگرافی ارلانگ

اولین حضور در انیمه : قسمت ۳۱ وان پیس

قد : ۲۶۳ سانتی متر

اندام : ورزیده

وابسته به : دزدان دریایی ارلانگ-دزدان دریایی خورشید ( قبلا )

جایزه سر : بیست میلیون بلی

​​​​پوستر جایزه سر ارلانگ

پیشه : کاپیتان دزدان دریایی ارلانگ-خدمه دزدان دریایی خورشید-زندانی زندان بزرگ

ظاهر : ارلانگ مردی دریایی با دماغی به شکل دماغ تیغ ماهی و دارای چشمانی آبی است ، او کلاه اسکیمویی بر سر می‌گذارد و موهای بلند و پر پشتی دارد

او یک تی شرت هاوایی و مایو سبز دارد ، و یک خالکوبی نشان دزدان دریایی خورشید بر سینه اش و یک خالکوبی نشان دزدان دریایی ارلانگ بر دستش دارد و صندل برپا دارد

ارلانگ رهبر دزدان دریایی ارلانگ و عضوی از دزدان دریایی خورشید است ، ارلانگ یک مرد دریایی قدرتمند است او اول توسط جینبه وارد دزدان دریاىی خورشید شد ، او بسیار قدرتمند شد و همراه هاتچان باهم گروه دزدان دریایی ارلانگ را بنا کردند ، ارلانگ فتوحات زیادی کرد و معروف شد ، سپس ارلانگ با لشکرش به جزیره ای که نامی در آن زندگی میکرد حمله کرد و روستای کوکویاشی فتح کرد و بل-مور مادر خوانده نامی و نوجیکو را کشت ، ارلانگ از هوش جهت یابی نامی خوشش آمد و اورا با زور به پایگاهش آورد و اورا زور کرد تا نقشه بکشد ، بعد مدتی نامی به دستور ارلانگ رفت تا نقشه گرند لاین پیدا کند ، بعد مدتی نامی به لوفی ملحق شد اما ارلانگ را بر لوفی پیشنهاد داد و به لوفی خیانت کرد و به پیش ارلانگ برگشت ، لوفی که نیاز به نامی داشت به پایگاه ارلانگ جمله کرد و با او جنگید و لوفی پیروز شد و ارلانگ شکست خورد ، لوفی هم نامی را از چنگ ارلانگ آزاد کرده بلکه روستای کوکویاشی را هم آزاد کرد  

تیپ شخصیتی دراگون بال

کنچیوا برو ادامه

ادامه نوشته

جهان جدید فصل ۴ قسمت ۴

​​تقاطع روئان ۱۳۶ سال پس از میلاد

سرباز : ارباب زوت چرا منتظر موندید دشمن داره حمله می‌کنه , زوت : دشمن غلط کرده , آزگ ( توی دلش ) : زوت اصلا نمیتونه نقشه بکشه چون اسکله کاریشم نمیشه کرد , زوت : فقط میکشیم چون فقط مرگ مهمه ، لیو : ارباب الروند مردان زوت دوره مون کردن دستور چیه ، الروند : سکوس یاکوس بلاکوس ، ناگهان نوری از دستان الروند دمید و مردان زوت را نابود کرد ، الروند : راه به این سادگی نیازی به فکر کردن نیس ، لیو : برا خودم متاسفم ،

مقر سرزمین روشنایی 

برکولی : جنگ داره به خوبی پیش می‌ره ، شاختو می‌شکنیم نکرومانسر ، آنگمار : به به ، فکر نمیکنی برادر که داری زر میزنی ، برکولی : چی آلفرد ، آنگمار : من آلفرد نیستم ، من با روح نکرومانسر تناسخ داده شدم و الان اسمم آنگماره اینو بخاطر بسپار ، برکولی : خائن کثیف می‌کشمت ، آنگمار دلم برای یک مبارزه تن به تن تنگ شده بود ، خانم آشپز : باید غذای خوشمزه ای رو تحویل ارباب برکولی بدم ، ناگهان آشپز صدای مبارزه شنید : خانم آشپز : اون بیرون چه خبره ، آشپز بیرون آمد و نبرد آنگمار و برکولی را دید ، آنگمار : چرا دست خالی میجنگی ای قویترین شوالیه بشریت ، برکولی : تو لیاقت کشته شدن با شمشیر منو نداری ، آنگمار : بگو ترسیدی این وراجیا چیه ، برکولی : تو این طور فکر کن ، آنگمار : حمله سه جانبه خروس چهار دم ، با این حمله آنگمار برکولی را نقش زمین کرد ، آشپز : وای بر من باید ارباب برکولی رو نجات بدم ، آنگمار شمشیرش را بر گردن برکولی گذاشت و گفت : برکولی افسانه ای تو دیگه پیر شدی ، برکولی : بکش و خلاصم کن ، آنگمار : اینو یه مشت ترسو میگن نه کسی که در صد متری رو با انگشتش باز می‌کنه ، آشپز یک گرز برداشت و بر سر آنگمار کوبید ، آنگمار : کدوم خری به من کرم ریخت ، آشپز : من بودم ، برکولی : نه آشپز خودتو وارد این قضایا نکن ، آشپز : منم مثل کسایی که رفتن جنگ سربازم فقط اونا می‌جنگن برای پیروزی و منم می‌جنگم تا غذای خوبی بپزم تا اونا بخورن و قوت بگیرن ، پس منم تو جنگ سهیمم ، آنگمار : اوه اوه چه زر زدنا ، آنگمار با یک مشت آشپز را نقش زمین کرد : برکولی : نهههههههه ، آنگمار : زنیکه کرمو اول تو رو میکشم بعد رییس بی خاصیتتو ، آنگمار با شمشیر نابودگر روح به آشپز حمله کرد و اورا بسیار زخمی کرد در همان لحظه آشپز با تمام توان با گرزی که در دستش بود به آنگمار حمله کرد و گرز را در مغزش فرو کرد ، آنگمار که داشت درد میکشید برکولی از همین لحظه استفاده کرد و با شمشیر زمان آنگمار را نابود کرد ، برکولی به پیش بستر نیمه جان آشپز آمد ، آشپز گفت : فرمانده آیا من سرباز خوبی براتون بودم ، برکولی در حال گریستن گفت : الحق که لقب قهرمان مخصوصته ، و سپس آشپز مرد ، برکولی : تو از هزار تا مرد هم مردتر بودی روحت شاد ، آنگمار کشته شد و هنوز لشکر تاریکی خبری ندارد آیا با مرگ آنگمار شیرازه سپاه از هم میپاشد