جهان جدید فصل ۴ قسمت ۴
تقاطع روئان ۱۳۶ سال پس از میلاد
سرباز : ارباب زوت چرا منتظر موندید دشمن داره حمله میکنه , زوت : دشمن غلط کرده , آزگ ( توی دلش ) : زوت اصلا نمیتونه نقشه بکشه چون اسکله کاریشم نمیشه کرد , زوت : فقط میکشیم چون فقط مرگ مهمه ، لیو : ارباب الروند مردان زوت دوره مون کردن دستور چیه ، الروند : سکوس یاکوس بلاکوس ، ناگهان نوری از دستان الروند دمید و مردان زوت را نابود کرد ، الروند : راه به این سادگی نیازی به فکر کردن نیس ، لیو : برا خودم متاسفم ،
مقر سرزمین روشنایی
برکولی : جنگ داره به خوبی پیش میره ، شاختو میشکنیم نکرومانسر ، آنگمار : به به ، فکر نمیکنی برادر که داری زر میزنی ، برکولی : چی آلفرد ، آنگمار : من آلفرد نیستم ، من با روح نکرومانسر تناسخ داده شدم و الان اسمم آنگماره اینو بخاطر بسپار ، برکولی : خائن کثیف میکشمت ، آنگمار دلم برای یک مبارزه تن به تن تنگ شده بود ، خانم آشپز : باید غذای خوشمزه ای رو تحویل ارباب برکولی بدم ، ناگهان آشپز صدای مبارزه شنید : خانم آشپز : اون بیرون چه خبره ، آشپز بیرون آمد و نبرد آنگمار و برکولی را دید ، آنگمار : چرا دست خالی میجنگی ای قویترین شوالیه بشریت ، برکولی : تو لیاقت کشته شدن با شمشیر منو نداری ، آنگمار : بگو ترسیدی این وراجیا چیه ، برکولی : تو این طور فکر کن ، آنگمار : حمله سه جانبه خروس چهار دم ، با این حمله آنگمار برکولی را نقش زمین کرد ، آشپز : وای بر من باید ارباب برکولی رو نجات بدم ، آنگمار شمشیرش را بر گردن برکولی گذاشت و گفت : برکولی افسانه ای تو دیگه پیر شدی ، برکولی : بکش و خلاصم کن ، آنگمار : اینو یه مشت ترسو میگن نه کسی که در صد متری رو با انگشتش باز میکنه ، آشپز یک گرز برداشت و بر سر آنگمار کوبید ، آنگمار : کدوم خری به من کرم ریخت ، آشپز : من بودم ، برکولی : نه آشپز خودتو وارد این قضایا نکن ، آشپز : منم مثل کسایی که رفتن جنگ سربازم فقط اونا میجنگن برای پیروزی و منم میجنگم تا غذای خوبی بپزم تا اونا بخورن و قوت بگیرن ، پس منم تو جنگ سهیمم ، آنگمار : اوه اوه چه زر زدنا ، آنگمار با یک مشت آشپز را نقش زمین کرد : برکولی : نهههههههه ، آنگمار : زنیکه کرمو اول تو رو میکشم بعد رییس بی خاصیتتو ، آنگمار با شمشیر نابودگر روح به آشپز حمله کرد و اورا بسیار زخمی کرد در همان لحظه آشپز با تمام توان با گرزی که در دستش بود به آنگمار حمله کرد و گرز را در مغزش فرو کرد ، آنگمار که داشت درد میکشید برکولی از همین لحظه استفاده کرد و با شمشیر زمان آنگمار را نابود کرد ، برکولی به پیش بستر نیمه جان آشپز آمد ، آشپز گفت : فرمانده آیا من سرباز خوبی براتون بودم ، برکولی در حال گریستن گفت : الحق که لقب قهرمان مخصوصته ، و سپس آشپز مرد ، برکولی : تو از هزار تا مرد هم مردتر بودی روحت شاد ، آنگمار کشته شد و هنوز لشکر تاریکی خبری ندارد آیا با مرگ آنگمار شیرازه سپاه از هم میپاشد
من گوجو مدیر این وبلاگم و در مورد هر انیمه ای که میبینم براتون پست میزارم