داستان جدید اوبیتو 3
این قسمت : اژدها پیام خداوند!!!!!!
پیام آور خدا ، نجات دهنده تویی دریدن!
برای من ارمغانی بیاور تو خدای منی !
دریدن ساما صدای این بنده حقیر را بشنو
ناگهان تمام دهکده آبشار و مردمش نابود شدند
من : هکی آیا تو انسانی به من اینو بگو شیطان آشغال
ناگهان هکی بالای یک اژدها که هم اندازه یک بیجو بود پایین آمد
من : کامویی
دن : تکون نخور خیانت کار بالفطنه
هکی : دن اونی چان تو اینجا چی کار میکنی
که ناگهان سر دانزو و کیزاشی به سمتم پرت شد
من : عوضیییییی تو جینچوریکی نه دم رو نمیشناسی ، تکنیک احضار : کوراما روباه نه دم
ناگهان هکی و اژدهاش ناپدید شدند
فردا صبح
ساکورا پیشم اومد و گفت حال پدرم چطوره
من : تسلیت میگم ساکورا چان و بعدش سر کیزاشی رو بهش نشون دادم
ساکورا مثل یخ وا رفت : پپپپدررر
من پیش کوهارا و هومورا رفتم : برای جانشینی دانزو یکی رو انتخاب کنید
هومورا : اووووم ایتاچی اوچیها چطوره
من : عالیه
کوهارا : باید با فوگاکو اوچیها صحبت کنیم ببینیم اصن اجازه میده
من : درسته پسر عموم یه زره یخه
و ما پیش فوگاکو ساما رفتیم
قسمت بعد : رهبر اوچیهاست
من گوجو مدیر این وبلاگم و در مورد هر انیمه ای که میبینم براتون پست میزارم