سرزمین ایزگارد 132 سال پس از میلاد

کیشوارد : نوشیدنی بریزم ، کراس : دیگه پر پر شدم ، کیشوارد : تو چی پاپینی ، پاپینی : من هنوز به سن قانونی نرسیدم ، کیشوارد : باشه ، پاپینی : من برم ببینم استاد بودان در چه حاله ، استاد بودان داری رو پشت بوم چیکار میکنی ، بودان : اوم دارم فک میکنم که اگه به آلفرد کمک کنم جزو تاریکی صاحب میشم و آبروم میره ، من میخوام هم به کراس و هم به آلفرد کمک کنم ، اما ، آبروم و اما مردم اینو صدق نمیکنم و میخوام یجوری بپیچونمش با مرگم ، پاپینی : مرگ !!!!! ، در این نزدیکی کوهی واقع شده که درونش اهریمنی زندگی میکنه ، البته حتما برای رفتن به ایزگارد باید از اون کوه رد شیم برای نجاتتون و نجاتم ، خودمو جون فدا میکنم ، پاپینی : استاد میتونید با یه نه گفتن برید و زندگیتون رو ادامه بدید ، بودان : نه پسرم من نمیتونم به پسر الام بگم نه الام کاری کرد که من تا آخر عمر بهش مدیونم ، پاپینی : جناب الام چیکار مگه کرده ، بودان : یک دفعه یه اورک یواشکی به خونم نفوذ کرده بود و چوب دستیم نزدیکم نبود برای همین نمیتونستم کاری کنم ، اورک تا نصف بدنمو خورده بود که الام وارد شد و نجاتم داد اگه نبود من الان اینجا نبودم ، پاپینی : پس منم باهاتون میمیرم ، بودان : تو زنده بمون راهنمای کراس و کیشوارد باش و تا خود خود ایزگارد همراهیشون کن ، صبح شد همراه کراس و بودان و غلامش کیشوارد همراهشان آمد 

کوهستان پلوگوس 132 شال پس از میلاد

کیشوارد : این کوه هوای منزجر کننده ای داره ، دارم بالا میارم ، کراس : راس میگه یه بوی بسیار بد و تلخ میاد ، بودان : این بو بوی اهریمنه ، توی این کوه یک اهریمن 340 متری زندگی میکنه ، باید خوشحال باشید که اون تو کوه گیر افتاده و گرنه ایزگارد با آتش یکسان بود ، پاپینی : داره برف میاد ، برف نشونه خوبی داره ، آنها وارد کوهستان شدند ، کیشوارد : این چه خاکیه تا حالا همچین خاکی ندیده بودم ، بودان : این خاک جهنمیه مردور پر از ایناس ، کیشوارد : واوووووو ، کراس : فک کنم به اهریمن رسیدیم ، کیشوارد : هاهاهاهاها ، این چرا شبیه بزه شاخ داره ، بودان : خنده بازی بسه موقعه فراره آروم آروم رد شید به پایین نگاه نکنید مواد مذابه ، پاپینی : استاد بهتر بود اینو نگید ، ناگهان پای پاپینی به سنگی خورد ، سنگ به مواد مذاب و مواد مذاب برروی اهریمن ریخت ، پاپینی : وای خاک تو سرم ، اهریمن بیدار شد و هوار بلندی کشید ، اهریمن : گررررررررر ، بودان فرار کنید خروجی غار روبرو مونه ، بدویید ، آنها دویدند تا پل به پایان رسید ، کراس : وای اینجا پل قطع شده چجوری بریم اونور ، بودان : گای رای سنبو جنزو واتریوم ، ناگهان سنگ هایی ظاهر شدند و آنها را به قله کوه رساند ، کراس : چرا اینو اون موقع استفاده نکردی ، بودان : ساکت باش برو ، بودان کراس را هل داد و بودان همراه اهریمن به ته مذابها افتاد و از بین رفت ، کراس : نه بودان نه ، چرا چرا خودشو برای من ناچیز از بین برد ، کیشوارد : خدا باید روزگار رو لعنت کنه ، پاپینی : من بی استاد شدم حالا غلامی کی رو بکنم ، کراس : ما به ایزگارد میریم و حکومت بانوی کوارتز رو نابود میکنیم ، بودان عزیز یکی از این قربانی ها بود ، کراس و دوستانش به ایزگارد رسیدند اما بدون بودان و اینکه هرچه کراس ادامه میداد به سختی های بدتری می رسید

پایان فصل اول